 ناصر خاکشور-قوچان
حرفی از دل در خلوت و تنهايي، هر كسي ممكن است اين سوال را از خودش بپرسد كه، در اين جهان پهناور ـ من كجاي كار قرار گرفته ام. من كه هستم و چه نقشي دارم. وظيفه من در قبال ملتم، فرهنگم، تاريخم، زبان، فولكلور، و ... چيست؟ سئوالي كه در خلوت امروزم مرا به خود مشغول داشت اين بود كه؟ ديگران، يعني ملتهاي ديگر چه شناختي از كردهاي شمال خراسان دارند و منابعي كه در حال حاضر در دست آنهاست تا چه اندازه بيانگر ـ خصوصيات و آداب و رسوم و فرهنگ اين مردم است؟ بي شك در جهان امروز كه اطلاعات، تكنولوژي و ارتباطات حرف اول را مي زنند بايد پرسيد كه ما مردم، كردخراسان، تا چه اندازه با علم روز حركت كرديم و با اين پروسه جهان شمول هم گام بوده ايم؟ هر كردي به نوع خود جواب اين سوال را مي داند و لازم به تعيين حد و حدود از جانب ما نيست، اما وقتي كه آنقدر درد و غم و بغض گلويت را بفشارد كه ديگر نتواني بماني، بايد گفت كه هيچ، شايد اول راهيم. وقتي كه يك استاد دانشگاه كه حتي در دانشگاه به زبانهاي خارجي مانند روسي، انگليسي، عربي و ... تدريس مي كند، نتواند به زبان مادريش يك جمله بخواند و بنويسد و معياري و ارزشي برايش وجود ندارد، آيا بي سواد نيست. يك مثال ديگر : براي اولين بار وقتي كه يك نفر خارجي، فرقي نمي كند، اروپايي، روسي يا آفريقايي را ديديد كه در حال مكالمه با ديگري است، چه حسي به شما دست داد؟ آقا برايتان عجيب نبود؟ زيبا و جذاب نبود، تمايل به رابطه اي دوستانه با ايشان نداشتيد؟ چرا يك خارجي وقتي كه صدايش درمي آيد، همه در خيابان و ... برمي گردند و دنبال منبع و صاحب صدا مي گردند. يا چرا اين همه انسان همزبان روزانه بي تفاوت از كنار همديگر مي گذرند؟ جوابش تنوع است، تازگي است، رنگ و زيبايي است. بي شك يك دنياي فقط سياه و سفيد، كسالت آور و بي معني است. وقتي كه امروز بعد از هزاران سال ملتي به زبانش، هنوز صحبت مي كند، آنهم زباني كه نه نوشته شده، و نه ... زيبا نيست؟ فكرش را بكنيد زمانيكه حنجره شكل گرفت، انسان ابتدايي بعد از شناختن آتش و آرام گرفتن در كنارش به تفكر پرداخت و با تقليد از طبيعت ـ اصواتي مانند شرشر باران و گرگر آتش و شكسته شدن ساقه گياه و صاعقه و ... بعد از آن اصوات آهنگين و طنين داري كه نشانه علاقه و دوستي بود تا اصوات خشن تري كه نشانه جنگ و خصوصت و ... بود و در نهايت كفايت اسم گذاري روي اشياء، اشخاص، حيوانات و همه و همه راه دشوار و پر از فراز و نشيبي سپري شد تا زباني شكل گيرد و كامل شود، تا امروز به رايگان به صورت ميراثي در اختيار من و تو باشد و به آن افتخار كنيم نه به وديعه فراموشي بسپاريم. وقتي تنها شماره تلفني از يك دوست در شهرستاني دور يا ولايتي ديگر در دست داريد و بر حسب تصادف روانه آن شهر مي شويد و هنگامي كه مي خواهيد به آن شخص تلفن كنيد. مي بينيد كه شماره را گم كرده ايد. چقدر ناراحت مي شويد و چه حالي پيدا مي كنيد قطعاً تا مدتها هر وقت آن دوست را به ياد آوريد، كه با سهل انگاري از دست داده ايد، ناراحت و عصباني خواهيد شد. حال فكرش را بكنيد، تنها با از دست داد ن يك تلفن يك شخص اين همه ناراحتي و عصبانيت به سراغت آيد، آنگاه با از دست دادن تمام علاقه ها، خاطره ها، ميراث و ارزشهاي و اصالتهايت چقدر بايد اندوهناك شد؟ اصلاً بايد سرد و بي تفاوت نبود. نمونه هايي از اين موارد زيادند كه اينجا بيشتر از اين لازم نمي بينم چرا كه آنچه عيان است چه حاجت به بيان است؟ جالب اينجاست كه وقتي ثابت مي كني كه دليل آنها توجيهي بيش نيست هزاران فلسفه مي بافند و از زمين و زمان و دولت و ... لب به شكوه مي گشايند كه ... ولي نه اينگونه نيست، در يك ضرب المثل كردي مي بينم كه گفته مي شود تا يك بچه قنداقي گريه نكند مادرش به او شير نمي دهد، يعني چه ؟ از مادر دلسوزتر پيدا نمي شود ـ تا طفلكش گريه نكند و طلب نكند. مادر بي تفاوت است و ديگر اينكه آتش به دو دست خويش در خرمن خويش من خود زده ام، كه را كنم دشمن خويش و چرا دروغگويي؟ .كي مانعي بر سر راه ديده ايد، از جانب مسئولين و دولت مردان؟ آيا زماني كه در دانشگاه فردوسي مشهد به تعداد 70-80 دانشجو در كتابخانه مشغول يادگيري زبان كردي آنهم با الفباي لاتين بودند، هيچ احدالناسي اعتراض كرد؟ افغانهايي كه در گلشهر زندگي مي كنند، را الگو قرار دهيد ـ آنان به هزينه شخصي مدرسه افتتاح كرده اند و به زبانهاي اردو ـ پشتو و ... تدريس مي كنند. هميشه نبايد منتظر ماند كه بزرگتري، دلسوزي از در وارد و برنامه اي براي تو و زندگيت، گذاشته كه تو پيرو آن حركت كني. مي خواهم بپرسم چطور در مراسم شادي مانند عروسي و ... دست به جيب شده و اسكناسهاي بي زبان را مثل نقل و نبات بر سر عده اي به ظاهر هنرمند مي باراني ولي براي يك كار فرهنگي انگشت در گوش فرو مي بري و بي تفاوت مي ماني؟ آيا واقعيت بودن و ماندن،اين فرهنگ و زبان را آن اشخاص مي دانند كه هر چه كه مردم را خوش آيد به زبان آورده و هر بلايي كه خواستند بر سر موسيقي فولکلور اين مردم، نازل كنند؟ بارها ديده ام كه اين كه اگر لازم شد، اسم هم خواهم برد، آهنگهاي حماسي كه بيانگر يك تاريخ پر از قهرماني و رشادت و شهادت بوده را تا تحريف تغيير داده و با كيبوردي آميخته و به آن ريتم و سرعت بخشيده و در قالبي شاد و يك قرصه ارائه و مردم هم سر از پاي نشناخته به رقص و پايكوبي مشغول و آنها را پول باران مي كنند. غافل از اينكه اين خيانتي است و خيانتكار بايد مجازات شود نه تشويق ، آيا ... . موضوع ديگري كه امروز وجودم را پر از اندوه مي كند، اين است كه كردهاي خراسان لباسهاي زيباي كردي را ديگر به تن ندارند و تنها در جشنها، اعياد، مراسم سيزده بدر و عروسي و ... به تن مي كنند ـ آنهم به صورت كرايه ـ !!! ـ بله كرايه . جاي بسي اندوه است كه لباس تنت را كه نشانه عظمت فرهنگت، نشانه يكي بودن با طبيعت زيباي خداوند، الهام گرفته از گلهاي سرخ و لاله و نرگس و ... استقامت سپيدار، سرافرازي كوه و ... مي باشد، از جاي ديگر يك شبه كرايه كني و بعد از مجلس و مراسم با دلتنگي از خودت جدا سازي و دوباره ... . در فروردين امسال 1387 بود كه دو سه نفر به فروشگاه موسسه كرمانج آمدند ـ قصد در تخريب افكار و ايده هاي افراد فروشگاه داشتند ـ نگاه تمسخرآميز و نهايت اين سوال كه در جهان امروز كه گلو باليزیش (جهاني شدن) و ... داره بي داد مي كنه، اين ادا و اطوارها كه لباس كردي و زبان و موسيقي اصيل و ... چه معني مي دهد. من از يكي از آن دانشجويان كه دختر خانمي نجيب و زيبا بود محترمانه خواستم كه كنار مانكني كه لباس كردي به تن داشت، بايستد ـ از دو نفر ديگر نيز خواهش كردم كه ازفروشگاه بيرون رفته و از بيرون نگاه كنند ـ بعد پرسيدم شما در نگاه اول كه داخل فروشگاه مي اندازيد، كدام يك از اين دو جلب نظر مي كند ـ دوستتان كه جان دارد صاحب روح و روان و احساس و بيان و ... مي باشد. يا اين مجسمه پلاستيكي فاقد اين ارزشها؟ با كمي من و من كردن گفتند خوب معلومه ماي كن ـ گفتم : من ديگر حرفي ندارم، همين جواب تمام سؤالات شما. در ابتدا متوجه نشدند ولي بعداً ـ پس از گذشت چند روز به اتفاق به فروشگاه برگشتند و پس از كلي تعاريف و عذرخواهي اكنون جزء فعالين فرهنگي بوده و از هر گونه زحمت و كمكي دريغ نمي كنند. الغرض ـ دوست عزيز، برادرم ، خواهرم، مادرم ، پدر بزرگوارم ، خداوند اعلي و زيباست و زيبايي را دوست دارد و از تباهي و سياهي متنفر، مي خواهي بنده پاك و مخلص درگاه خداوند باشي، خودت را فراموش نكن تاريخت را بخوان، زبانت را درياب، به كردي هم صحبت كن.
|